فارسی العربی |  English  AALULBAYT
GLOBAL INFORMATION CENTER

مقام والاى فاطمه
1- بخارى[1] به نقل از عايشه مى نويسد:
فاطمه در حالى كه همانند رسول خدا راه مى رفت، جلو آمد. رسول اكرم فرمود: «مرحبا به دخترم فاطمه»، و او را طرف راست يا چپ خود نشاند. آنگاه آهسته به او سخنى گفت كه فاطمه (با شنيدن آن) گريست.
به او گفتم: چرا مى گريى؟ (او پاسخى نداد.) رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم دوباره آهسته كلامى به فاطمه گفت و (اين بار) فاطمه خنديد.
گفتم: تا امروز شادمانى كه اينقدر نزديك به اندوه باشد، نديده بودم.
پرسيدم: رسول خدا چه گفت؟ جواب داد: هرگز راز رسول خدا را فاش نخواهم ساخت. تا آنكه رسول خدا رحلت نمود. (پس از رحلت آن حضرت) دوباره از فاطمه پرسيدم (رسول خدا چه گفت؟) او گفت: رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم به من فرمود: جبرئيل هر سال فقط يكبار قرآن را بر من عرضه مى كرد ولى امسال دوبار قرآن بر من عرضه شد و اين را نشانه ى نزديك شدن اجل خود مى دانم و تو در ميان اهل بيتم اول كسى هستى كه به من ملحق مى شوى». و من (با شنيدن اين سخن) گريستم، آنگاه فرمود:
«آيا خشنود نمى شوى به اينكه بانوى زنان بهشت يا بانوى زنان مؤمنين باشى؟» و من (با شنيدن آن) خنديدم.
احمد بن حنبل نيز در مسند[2] خود اين روايت را ذكر كرده است، با اين تفاوت كه به جاى «بانوى زنان بهشت» آورده: «بانوى زنان اين امت». ابن سعد نيز در طبقات[3] حديث را با اين تعبير آورده است: «بانوى زنان اين امت يا بانوى زنان دو عالم.» ابن اثير نيز در اسدالغابة[4] با تعبير: «بانوى زنان دو عالم» و نسائى در خصائص[5] با عبارت «بانوى زنان اين امت يا بانوى زنان مؤمنين» حديث را نقل كرده اند.
2- بخارى[5] از عايشه نقل مى كند كه: ما همسران پيامبر همگى نزد آن حضرت بوديم. هيچ كدام نرفته بوديم كه فاطمه در حالى كه همچون پيامبر گام برمى داشت، پيش آمد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم چون فاطمه را ديد فرمود: دخترم خوش آمدى. و او را طرف راست يا چپ خود نشاند و رازى را براى او فاش ساخت (كه با شنيدن آن) فاطمه سخت گريست. رسول خدا چون اندوه فاطمه را ديد راز ديگرى برايش باز گفت (كه با شنيدن آن) فاطمه خنديد.
به او گفتم: (با آنكه) من در ميان همسران رسول خدا (و در كنار او بودم) او رازش را فقط با تو در ميان گذاشت و تو (در مقابل) گريه مى كنى؟! چون رسول خدا برخاست در مورد آن راز، از او سؤال كردم. فاطمه گفت: هرگز راز رسول خدا را فاش نخواهم كرد. چون پيامبر رحلت نمود، (نزد فاطمه رفتم و) او را سوگند دادم كه آن راز را برايم بگويد.
گفت: اكنون (كه پيامبر ديگر ميان ما نيست) خواهم گفت. راز اول اين بود كه فرمود: «جبرئيل هر سال يكبار قرآن را بر من عرضه مى كرد اما امسال دوبار آن را بر من عرضه داشت و اين را آيت نزديك بودن اجل خود مى دانم. پس از خدا پروا كن و صبر پيشه ساز كه من خوب سلفى برايت هستم.» من (با شنيدن اين سخنان) چنانكه شاهد بودى، گريستم. رسول خدا چون پريشانى مرا ديد، راز دوم را برايم باز گفت: اى فاطمه آيا خشنودت نمى كند اينكه تو بانوى زنان مؤمنين يا بانوى زنان اين امت باشى؟ مسلم نيز اين روايت را يكبار با اضافه ى: «تو پيش از ساير افراد خانواده ام به من مى پيوندى» و يكبار بدون اين اضافه[7] نقل كرده است. ابن ماجه[8] نيز روايت را با همان اضافه نقل كرده است. ابى داود طيالسى[9] و ابونعيم [10] با سندهاى متعدد، با تعبير «بانوى زنان دو عالم يا بانوى زنان اين امت» اين روايت را نقل مى كنند. طحاوى[11] نيز در مشكل الاثار با دو سند روايت را آورده است. همچنين نسائى[12] با تعبير «بانوى زنان اين امت و بانوى زنان دو عالم» روايت را نقل مى كند.
3- ترمذى[13] از حذيفه نقل مى كند كه:
مادرم از من پرسيد: آخرين ملاقاتت با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كى بود؟ گفتم: از فلان روز تاكنون ايشان را نديده ام. مادرم به من پرخاش كرد. گفتم: بگذار تا نزد رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم روم و نماز مغرب را با او بخوانم و از او بخواهم براى من و تو طلب آمرزش كند.
خدمت رسول گرامى آمدم، با او نماز مغرب را خواندم. حضرتش تا شروع نماز عشا، به نماز خواندن مشغول بود. پس (از خواندن نماز عشا) به نوافل پرداخت و من هم همراه او نماز نافله مى خواندم، صدايم را شنيد و فرمود: كيستى؟ آيا حذيفه اى؟ گفتم: آرى.
فرمود: خداوند تو و مادرت را بيامرزد، حاجتت چيست؟ و ادامه داد: اين فرشته ايست كه تاكنون به زمين نيامده بود. از خداوند اجازه خواست تا بر من سلام كند و مژده ام دهد كه: فاطمه بانوى زنان اهل بهشت و حسن و حسين دو سرور و آقاى جوانان اهل بهشت هستند.
حاكم نيز اين روايت را در مستدرك الصحيحين[14] به اختصار و با دو سند- كه دومين آنها را صحيح شمرده- آورده است، حاكم فقط قسمت مربوط به فاطمه سلام الله علیها را نقل كرده است، اين روايت را همچنين احمد بن حنبل،[15] ابونعيم[16] و ابن اثير[17] در كتابهاى خود آورده اند و متقى نيز در چهار موضع از كنزالعمال آن را نقل كرده است، در موضع اول[18] مى گويد: رويانى و ابن حيان به نقل از حذيقه اين روايت را ذكر كرده اند، در موضع دوم[19] مى نويسد: روايت را ابن عساكر از حذيفه نقل كرده است، و در موضع سوم[20] آمده است: ابن جرير از حذيفه اين حديث را نقل كرده است، در موضع چهارم[21] به نقل قسمت مربوط به فاطمه سلام الله علیها اكتفا مى كند و مى نويسد: ابن ابى شبيه آن را نقل كرده است.
4- حاكم در مستدرك الصحيحين[22] به نقل از عايشه چنين مى نويسد:
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در همان بيمارى كه به وفاتشان انجاميد، فرمود: اى فاطمه! آيا راضيت نمى كند كه بانوى زنان دو عالم باشى و بانوى زنان اين امت و بانوى زنان مؤمنين؟
5- ابى نعيم[23] در حليةالاولياء به نقل از عمران بن حصين آورده است:
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: مى آيى با هم به عيادت فاطمه برويم؟ او بيمار است. گفتم: آرى. با هم (سوى خانه ى فاطمه) روانه شديم، تا به در خانه رسيديم، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم سلام كرده اذن دخول خواست و فرمود: آيا من و آنكه همراهم است (مى توانيم) داخل شويم؟ فاطمه گفت: آرى، اما چه كسى همراه شماست؟ به خدا سوگند، جز عبائى، چيزى در بر ندارم.
فرمود: با عبا چنين و چنان كن.
- به فاطمه آموخت كه با آن عبا خود را چگونه بپوشاند.
فاطمه گفت: به خدا سوگند، چيزى سر مرا نپوشانده است.
رسول اكرم ملافه اى را كه در بر داشت به او داد و فرمود: با اين پارچه سر خود را بپوشان.
پس فاطمه به آن دو اجازه ى ورود داد. و آن دو وارد شدند.
رسول اكرم فرمود: حالت چگونه است؟ گفت: بيمارم، و نيز طعامى براى خوردن ندارم.
فرمود: دختركم راضيت نمى كند اينكه بانوى زنان دو عالمى؟ گفت: پس مريم دختر عمران چه؟ فرمود: او بانوى زنان روزگار خود و تو بانوى زنان روزگار خود هستى. به خدا سوگند تو را به همسرى كسى درآوردم كه آقا و سيد است در دنيا و آخرت.
طحاوى نيز روايت را در مشكل الاثار [24] نقل كرده مى افزايد:
«بغض او جز در دل منافق نمى رود.» محب طبرى[25] نيز با همين اضافه روايت را نقل مى كند و مى نويسد حافظ ابوالقاسم دمشقى آن را آورده است.
6- ابى نعيم[26] به نقل از جابر بن سمره آورده است:
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمد، (و در جمع ما) نشست و فرمود:
فاطمه بيمار است.
گروهى كه آنجا بودند گفتند: خوبست به عيادتش رويم. رسول اكرم برخاست و حركت كرد تا در (خانه ى فاطمه) رسيد. در خانه بسته بود. رسول اكرم: صدا زد: خود را بپوشان، عده اى به عيادتت آمده اند.
فاطمه گفت: اى رسول خدا جز عبائى در بر ندارم.
پيامبر رداء خود را برداشته از پشت در، سوى فاطمه انداخت. و فرمود: با اين سر خود را بپوشان.
پس از آن با همراهان داخل خانه شد و مدتى نشستند و بعد رفتند. آن عده گفتند: به خدا سوگند (چه بسيار شگفت است) دختر رسول خدا بر اين حال؟!
رسول خدا برگشت و فرمود: همانا او بانوى زنان است در روز قيامت.
7- در خصائص نسائى[27] به نقل از ابى هريره آمده است:
در يك روز بلند و طولانى رسول اكرم تأخير كرد (و در جمع ما دير حضور يافت.) غروب بود كه كسى عرض كرد: اى رسول خدا، امروز كه شما را نديديم بر ما چه سخت گذشت.
فرمود: فرشته اى كه تاكنون زيارتم نكرده بود، از خدا خواست تا ملاقاتم كند. (آمد و) مژده به من داد كه فاطمه، دخترم، بانوى زنان امت من است و حسن و حسين سروران جوانان اهل بهشتند.
متقى در كنزالعمال[28] پس از نقل اين روايت مى نويسد: طبرانى و ابن نجار به نقل از ابى هريره اين روايت را آورده اند.
8- متقى[29] به نقل از عايشه آورده:
رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در بيمارى كه منجر به موتش شد، فرمود: فاطمه، دخترم، بيا نزد من.
فاطمه كنار رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمد، پيامبر مدتى با او نجوى كرد. آنگاه فاطمه در حالى كه مى گريست از او جدا شد- و من (در آنجا) حاضر بودم.- پيامبر خدا پس از مدتى (دوباره) فرمود: نزد من بيا.
فاطمه كنار او رفت و پيامبر مدتى با او راز گفت. آنگاه فاطمه در حالى كه مى خنديد از او جدا شد.
گفتم: دختر رسول خدا، به من بگو پيامبر پنهانى چه گفت؟ پاسخ داد: گمان مى كنى، چون رسول خدا به من سرّى را باز گفت آن را در زمان حياتش فاش مى كنم؟!
بر من گران آمد كه از سرّ او بى خبر مانم.
پس از رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به فاطمه گفتم: آن خبر را برايم نمى گوئى؟ گفت: اكنون، آرى. بار اول به من فرمود، «جبرئيل هر سال قرآن را يكبار بر من عرضه مى داشت ولى امسال دوبار، و به من خبر داد كه عمر هر پيامبرى نصف عمر پيامبر پيشين بوده و خبر داد كه عمر عيسى صد و بيست سال بوده و من مى دانستم كه عمر از شصت تجاوز كرده است» (اين را رسول اكرم فرمود) و من گريستم.
(همچنين) فرمود: دختركم، مصيبت هيچ يك از زنان مؤمن با مصيبت تو برابرى نمى كند، صبر تو نيز نبايد كمتر از صبر هيچ زنى باشد.
بار دوم كه با من نجوى كرد به من خبر داد، در خانواده ى او، من، پيش از همه به او ملحق مى شوم. و فرمود: همانا تو بانوى زنان اهل بهشتى.
9- حاكم در مستدرك[30] آورده:
عايشه به فاطمه سلام الله علیها گفت: مژده ات ندهم كه شنيدم رسول خدا مى گفت: بانوان زنان اهل بهشت چهارند: مريم دخت عمران، فاطمه دخت رسول خدا، خديجه دخت خويلد و آسيه.
10- متقى در كنزالعمال[31] به نقل از على عليه السلام آورده است:
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به فاطمه سلام الله علیها فرمود: را ضيت نمى كند بانوى زنان اهل بهشت باشى و دو پسرت سروران جوانان اهل بهشت؟
11- متقى در جاى ديگر كتاب[32] خود چنين آورده است: را ضيت نمى كند اينكه كسى را به همسريت درآوردم كه پيش از همه اسلام آورد و از همه ى مسلمانها آگاه تر است؟ همانا تو بانوى زنان امت من هستى، همچون مريم، كه بانوى قوم خويش بود. راضى نيستى، اى فاطمه؟ خداوند بر اهل زمين آگاه شد و از آنان دو مرد را برگزيد، پس يكى را پدر ديگرى را شوهرت قرار داد.
12- ابونعيم[33] به نقل از ابن عباس مى نويسد:
رسول اكرم فرمود:
چهار زن، بانوان روزگار خود هستند: مريم دخت عمران، آسيه دخت مزاحم، خديجه دخت خويلد، و فاطمه دخت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و برترين ايشان در علم، فاطمه است.
به نقل سيوطى[34] ابن عساكر نيز به سند خود اين حديث را از ابن عباس روايت كرده است.
13- حاكم در مستدرك الصحيحين[35] به نقل از ابن عباس آورده است:
پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم چهار خط كشيد، سپس فرمود:
مى دانيد اين خطوط چيستند؟ اصحاب گفتند: خدا و رسولش داناترند.
فرمود: همانا برترين زنان اهل بهشت، خديجه دخت خويلد، فاطمه دخت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، مريم دخت عمران، و آسيه دخت مزاحم مى باشند...
حاكم اضافه مى كند كه سند اين حديث صحيح مى باشد.
حاكم در موارد ديگرى از كتاب خود اين حديث را با سندهاى صحيح از ابن عباس نقل كرده است، همچنين بسيارى از بزرگان حديث اين روايت را در كتابهاى خود آورده اند، از جمله: احمد بن حنبل[36] با چند سند از ابن عباس، ابن عبدالبر[37] با دو سند، سيوطى[38] به نقل از طبرانى، ابن اثير[39] محب طبرانى[40] به نقل از احمد و ابوحاتم، و ابن حجر[41] ابن حجر در همانجا به نقل از طبرانى از عايشه روايت مى كند كه:
هرگز جز پيامبر، احدى را برتر از فاطمه نديدم.
همچنين ابن عمرو[42] و طحاوى[43] هيثمى[44] نيز اين حديث را نقل مى كند و مى گويد: احمد، ابويعلى و طبرانى با اسناد صحيح آن را نقل كرده اند. شمار راويان اين حديث در آنچه ذكر شد محدود نيست بلكه عسقلانى[45] نيز آن را به نقل از ابن حبان، احمد، ابويعلى، طبرانى، ابوداود و حاكم روايت كرده و در صحفه ى 282 [46] از كتابش مى نويسد: نسائى با سند صحيح از ابن عباس روايت كرده است:
برترين زنان اهل بهشت، خديجه، فاطمه، مريم، و آسيه هستند.
14- ابن عبدالبر[47] با دو سند از ابى هريره روايت كرده است كه: رسول اكرم فرمود:
بهترين زنان دو عالم چهار نفرند: مريم دخت عمران، آسيه دخت مزاحم، خديجه دخت خويلد، و فاطمه دخت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم.
هيثمى در مجمع[48] و ثعلبى در قصص الانبياء[49] روايت را چنين آورده اند:
نمونه ى زنان دو عالم...
15- متقى[50] به نقل از ابن عساكر از ابن مسعود روايت مى كند:
بهترين مردان شما على عليه السلام و بهترين جوانتان حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و بهترين زنان شما فاطمه است.
خطيب بغدادى[51] نيز اين حديث را نقل كرده است.
16- مناوى[52] به نقل از حارث بن ابى اسامه از عروة بن زبير روايت مى كند:
خديجه بهترين زنان روزگار خود است و مريم هم بهترين زنان روزگارش است و فاطمه نيز بهترين زنان روزگار خود مى باشد.
17- ابن جرير در تفسير[53] خود از انس بن مالك نقل مى كند كه: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود:
بهترين زنان دو عالم چهار نفرند: مريم دخت عمران، آسيه دخت مزاحم و همسر فرعون، خديجه دخت خويلد، و فاطمه دخت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم.
18- ترمذى[54] به نقل از انس روايت كرده كه رسول گرامى فرمود:
نمونه ى زنان دو عالم چهار نفرند: مريم دخت عمران، خديجه دخت خويلد، فاطمه دخت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و آسيه همسر فرعون.
حاكم نيز در مستدرك الصحيحين[55] روايت فوق را با دو سند نقل كرده و مى گويد: سند دوم طبق موازين مسلم و بخارى، صحيح مى باشد. اين روايت را همچنين احمد بن حنبل[56] ابونعيم[57] طحاوى[58] خطيب بغدادى[59] ابن اثير[60] ابن حجر[61] ابن عبدالبر[62] متقى[63] فخررازى [64 ] و سيوطى[65] نقل كرده اند.
19- طبرى[66] از قتاده نقل مى كند كه:
نمونه ى زنان دو عالم، مريم دخت عمران و همسر فرعون، خديجه دخت خويلد، و فاطمه دخت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم هستند.
20- طبرى[67]
به نقل از ابى موسى اشعرى مى نويسد:
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود:
از ميان مردان، بسيارى كامل شدند، اما از زنان فقط چهار تن به كمال رسيدند: مريم، آسيه همسر فرعون، خديجه دخت خويلد، و فاطمه دخت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم.
حديث فوق را زمخشرى در كشاف[68]
و همچنين عسقلانى در فتح البارى[69] به نقل از طبرانى و ثعلبى، روايت كرده اند.
21- سيوطى در تفسير[70] خود به نقل از ابن مردويه از انس روايت مى كند كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود:
خداوند چهار تن را بر زنان دو عالم برترى بخشيد: آسيه دخت مزاحم، مريم دخت عمران، خديجه دخت خويلد و فاطمه دخت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم.

[1]صحيح بخارى، كتاب بدءالخلق، باب: علامات النبوة فى الاسلام.
[2]مسند احمد بن حنبل، ح 6، ص 282
[3]طبقات ابن سعد، ج 2، ص 40
[4]اسدالغابة، ج 5، ص 522
[5]خصائص اميرالمؤمنين، ص 34
[6]صحیح بخاری، کتاب الاستئذان،باب:من ناجی بین یدی الناس
[7]صحيح بخارى، كتاب فضائل الصحابة، باب: فضائل فاطمه سلام الله علیها
[8]صحيح ابن ماجه، باب: ما جاء ذى ذكر مرض رسول الله صلى اللَّه عليه و آله و سلم.
[9]مسند طيالسى، ج 6، باب: احاديث النساء.
[10]حليةالاولياء، ج 2، ص 29
[11]مشكل الاثار، ج 1، ص 48 و 49.
[12]خصائص اميرالمؤمنين، ص 34.
[13]صحيح الترمذى، ج 2، ص 306
[14]مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 151
[15]مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 319
[16]حليةالاولياء، ج 4، ص 190
[17]اسدالغابة، ج 5، ص 574
[18]كنزالعمال، ج 6، ص 217
[19]كنزالعمال، ج 6، ص 218.
[20]كنزالعمال، ج 7، ص 102
[21]كنزالعمال، ج 7، ص 111
[22]مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 156 سند اين حديث نزدش صحيح است
[23]حلیة الابرار،ج2،ص42
[24]مشكل الاثار، ج 1، ص 50
[25]ذخائرالعقبى، ص 43
[26]حليةالاولياء، ج 2، ص 42
[27]خصائص اميرالمؤمنين، ص 34
[28]كنزالعمال، ج 6، ص 221.
[29]كنزالعمال، ج 7، ص 111 ابن عسكر اين روايت را آورده است
[30]مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 185
[31]كنزالعمال، ج 7، ص 111 و مى نويسد: بزار آن را نقل كرده است.
[32]كنزالعمال، ج 6، ص 153 و مى نويسد: حاكم و طبرانى و خطيب آن را نقل كرده اند.
[33]ذخائرالعقبى، ص 44 و مى نويسد: حافظ ثقفى اصفهانى آن را نقل كرده است
[34]الدرالمنثور، ذيل آيه ى: 42، آل عمران
[35]مستدرك الصحيحين، ج 2، ص 497
[36]مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 293 و 316 و 322
[37]الاستيعاب، ج 2، ص 720
[38]الدرالمنثور، ذيل آيه ى 11 سوره ى تحريم
[39]اسدالغابة، ج 5، ص 437
[40]ذخائرالعقبى، ص 42
[41]الاصابة، ج 8، ص 158
[42]الاستيعاب، ج 2، ص 75
[43]مشكل الاثار، ج 1، ص 50
[44]مجمع الزوائد، ج 9، ص 223
[45]فتح البارى، ج 7، ص 258
[46]فتح البارى، ج 7، ص 282.
[47]الاستيعاب، ج 2، ص 720 و ص 750، آنچه در متن آمده مطابق نقل صفحه ى 750 مى باشد
[48]مجمع الزوائد، ج 9، ص 223.
[49]قصص الانبياء، ص 511
[50]كنزالعمال، ج 6، ص 217
[51]تاريخ بغداد، ج 4، ص 319
[52]فيض القدير، ج 3، ص 432
[53]تفسير طبرى، ج 3، ص 180.
[54]صحيح ترمذى، ج 2، ص 31
[55]مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 157
[56]مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 135
[57]حليةالاولياء، ج 2، ص 344
[58]مشكل الاثار، ج 1، ص 50
[59]تاريخ بغداد، ج 7، ص 184، و ج 9، ص 404، به دو طريق و در هر دو آمده! بهترين زنان دو عالم چهار نفرند.
[60]اسدالغابة، ج 5، ص 437 با تعبير: بهترين زنان دو عالم...
[61]تهذيب التهذيب، ج 12، ص 441.
[62]الاستيعاب، ج 2، ص 720 با دو سند كه يكى آمده: بهترين زنان دو عالم.
[63]كنزالعمال، ج 6، ص 227، به نقل از ابن حبان از انس
[64] التفسير الكبير ذيل آيه ى 42، سوره ى آل عمران، با كمى تقديم و تأخير آن را نقل كرده است.
[65]الدرالمنثور، ذيل آيه ى 42، سوره ى آل عمران، به نقل از ابن المنذر و ابن حبان.
[66]تفسير طبرى، ج 3، ص 180.
[67]تفسير طبرى، ج 3، ص 180
[68]الکشاف،ذیل آیه12 سوره تحریم
[69] فتح البارى، ج 7، ص 258. ]
[70] الدرالمنثور، ذيل آيه ى 42 سوره ى آل عمران.

الصفحة الرئیسیة من نحن |  الاتصال بنا |  الأهداف

faraa.ir