فارسی العربی |  English  AALULBAYT
GLOBAL INFORMATION CENTER


کاش یک افسانه بود!
کاش یک افسانه بود!
بیان واقعه شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از دیدگاه اهل سنت

مقدمه
در کتاب تحف العقول از امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام حدیقی نقل کرده که حضرتش خطاب به کمیل فرمودند:
یا کمیل! ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی معرفه [1]
ای کمیل هیچ حرکتی - اعم از فکری، اخلاقی، مادی و معنوی نیست مگر اینکه در آن حرکت احتیاج به معرفت داری.
قطعاً اظهار نظر در مورد اسلام و مسائل اسلامی و تاریخ اسلام و اینکه اسلام چه بوده و بر سر آن چه آمده است و اکنون چه باید کرد، احتیاج فراوان به معرفت و آگاهی و شناخت کامل دارد، مخصوصاً برای کسانی (مانند؛ روحانیون اساتید دانشگاه ها و معلمان) که داعیه مدیریت بر افکار و اندیشه ها دارند.
وقتی مرحوم آیت الله بروجردی از دنیا رفتند، عده ای از شاگردان مرحوم آیت الله امام خمینی از ایشان خواستند که شما حواشی عروه الوثقی را بدهید تا چاپ کنیم و افرادی که مایل به تقلید از شما هستند استفاده کنند. ایشان امتناع می کنند. وقتی که علت را می پرسند، ایشان می فرمایند:
شما وقتی رساله را به فارسی چاپ کردید افرادی که اطلاع ندارند تصور می کنند اسلام همین دو هزار و چند مسئله ای است که در رسالۀ عملیه آمده است. و حال آنکه در اسلام سیاسات و معاملات و عبادات آن فقط در بخش احکام آنقدر وسیع است که یک عمر معمولی قدرت احصاء آن را ندارد چه رسد به ابواب معارف و مسائل اخلاقی و تاریخی و سیره اولیاء اسلام که به فضل الهی از وسعت فراوانی برخوردار است.
از این رو اظهار نظر قابل اعتنا که از علما و اساتید دانشگاه و معلمین، غیر از آن انتظار نمی رود نیازمند مطالعه و تحقیق فراوان است، به خصوص در مسائل تاریخی که نقل ها و برداشت ها و احتمال تحریف های زیادی پیرامون آن وجود دارد.
حادثه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها حادثه ای است که به غیر از ناقلین موثق و معتمدی مانند ائمه اطهار که از مقمام عصمت برخوردار هستند، صدها کتاب از منابع مورد توجه محققین طراز اول اهل سنت به آن پرداخته و با دقت در باره آن مطلب نوشته اند.
نوشتار حاضر به دلیل این که ادعا شده این حادثه ساخته و پرداخته شیعه است در نقل این حادثه صرفاً به بعضی منابع اهل سنت پرداخته است.
امید که عزیزان در اظهار نظرها که همه در محضر خدا ثبت می شود، ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید [2] بسیار با دقت و با مطالعه باشند و آیه مبارکه «ولاتقف ما لیس لک به علم» [3] را میزان برای عمل قرار دهند.
والسلام
[1] تحف العقول، ص 171
[2] سوره ق، آیه 18
[3] سوره اسرا، آیه 36

پیشگفتار
چندی است که در بعضی مجامع فرهنگی مطرح شده است که شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها افسانه بوده و چنین واقعه ای رخ نداده و این داستانی است دروغین که توسط شیعه و از روی بغض خلفاء سه گانه ساخته شده است. به این امید که این شبهه واهی بی اساس تبدیل به ضربه ای جبران ناپذیر به اعتقادات جامعه ما تبدیل نشود در جزوه حاضر، حادثه شهادت حضرت زهرا علیه السلام از دیدگاه کتب و روایات خود اهل سنت بررسی می شود. البته چنان که می دانید این فاجعه از نظر شیعه و طبق روایاتی که از شیعه رسیده است بسیار دردناکتر و جانسوزتر از آنی است که در این جزوه آمده ولی چون بنای این جزوه فقط بیان حادثه نیست بلکه هدف آن اثبات حادثه است، فقط به روایات خود اهل سنت در مورد جزئیات حادثه بسنده شده است و الا هیچ قلمی توان بیان داستان واقعی شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را ندارد. برای رعایت اختصار و به دلیل کثرت روایات اهل سنت در این باب، برای هر موضوع یک یا دو روایت گویا انتخاب شده و بقیه به مراجع و منابع دیگر ارجاع داده شده است که در آن منابع همان عبارت و یا عبارتی شبیه آن و با همان مضمون آمده است.
انشاء الله که خداوند همه ما را محب و معتقد و مطیع حضرات اهل بیت علیه السلام قرار دهد.

بسم الله الرحمن الرحیم
ما هم دلمان می خواست افسانه باشد ... ما هم دلمان می خواست دروغی بیش نباشد ... دلمان می خواست چنین ننگی بر دامن امت آخرالزمان نماند ... دلمان می خواست گوش هایمان چنین واقعه ای را نمی شنید و چشم هایتان روایاتش را در کتاب های معتبر شیعه و سنی نمی دید ... آخر چگونه ممکن است اصحاب و امت پیامبریف با دختر پیامبرشان حتی اگر نعوذبالله مجرم باشد چنین کرده باشند؟!
ای کاش دروغ بود! ای کاش قصه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها افسانه بود! ولی افسوس؛ افسوس که هر چه می کردیم و باز می کردیم، بیشتر قطعی و یقینی می شود. آخر صدها روایت شیعه را هم رها کنیم، پس روایات اهل سنت چه؟ با روایات معتبر آنها چه کنیم؟
چه کنیم که خودتان اعتراف دارند؟ چه کنیم که بزرگانشان پذیرفته اند ...؟
آری! کوتاه کنیم، بر حقیقت نمی توان چشم بست ... و قصه این حقیقت چند کلمه بیشتر نیست؛
دستور قتل زهرا صادر شد. او را تهدید کردند. به درون خانه اش ریختند.
خانه اش را آتش ریختند.
خانه اش را آتش زدند. بر او ضربه زدند، بچه اش را سقط کردند.
و آخر ... زهرا سلام الله علیها را به شهادت رساندند ...

«تهدید خلیفه دوم به آتش زدن خانه فاطمه سلام الله علیها»
ابتدای ماجرای شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بر می گردد که در حوصله این مقال نمی گنجد. ما نیز برای حفظ اختصار قصه را از دستور خلیفه اول (ابابکر) به خلیفه دوم (عمر) برای اخذ بیعت از علی علیه السلام و خانواده اش شروع می کنیم که در آن اجازه و دستور اهانت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشهود است:
ثم ان ابابکر بعث عمر بن الخطاب الی علی و من معه لیخرجهم من بیت فاطمه رضی الله عنها، و قال «ان ابوا علیک، فقاتلهم!» [1]

ابابکر عمر بن خطاب را به سوی علی و همراهانش فرستاد تا از خانه فاطمه آنها را خارج کند و به او گفت: اگر از دستور تو سرباز زدند ایشان را بکش!
اما خلیفه دوم هم در این امر قبیح کاملاً از ابابکر اطاعت کرد ولی جالب است بدانید که چه تصمیمی گرفت! بنگرید:
جاء عمر الی بیت فاطمه سلام الله علیها فی رجال من الانصار و نفر قلیل من المهاجرین فقال: والذی نفسی بیده لتخرجن الی البیعه او لاحرقن البیت علیکم. [2]
عمر به همراه تعدادی از انصار و اندکی از مهاجرین به خانه فاطمه آمد و گفت: قسم به آنکه جانم به دست اوست یا برای بیعت خارج می شوید و یا خانه را بر سر شما می سوزانم و آتش می زنم!
قدما (عمر) بالخطب و قال و الذی نفس عمر بیده لنخرجن او لاحرقنها علی من فیها فقیل له: یا ابا الحفض: ان فیها فاطمه! فقال: و ان... [3]

عمر هیزم خواست و گفت: قسم به آنکه جان عمر در دست اوست یا خارج می شوید و یا خانه را با اهلش به آتش می کشم. به او گفته شد: ای پدر حفصه فاطمه در این خانه است.
پاسخ داد: اگر چه فاسطمه هم باشد ... !
[1] قال الملک المؤید عماد الدین ابوالغداء اسماعیل بن علی بن محمود بن محمد بن عمر بن شاهنشاه ابن ایوب الشافعی، المستوفی سنه 732 فی کتابه «المختصر فی اخبار البشر» ط. بیروت، ج 1 ص 156، فی ط القاهره مکتبه المبتنی ص 165
[2] شرح ابن ابی الحدید شافعی، جلد 6، ص 48 السقیفه، جوهری، ص 50
[3] اعلام النساء، عمر رضا کحاله، ج 4، ص 114 و 115

«هجوم به خانه فاطمه سلام الله علیها»
دستور ابوبکر به عمر برای بیعت گرفتن از علی علیه السلام تبدیل به هجومی دسته جمعی شد که تاریخ مجبور به ثبت آن گشته است.
و بلغ ابابکر و عمر آن جماعه من المهاجرین و الانصار فقد اجتمعوا مع علی بن ابیطالب فی منزل فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فاتوا فی جماعه حتی هجموا الدار [1]

به ابابکر و عمر خبر رسید که عده ای از مهاجرین و انصار همراه علی بن ابیطالب در خانه فاطمه جمع شده اند پس همراه عده ای آمدند و به خانه هجوم آوردند.
و ابن ابی الحدید سنی در تصدیق واقعه هجوم به خانه حضرت زهرا چنین می گوید:
و اما حدیث الهجوم علی بیت فاطمه علیها السلام فقد تقدم الکلام فیه و الظاهر عندی صحه ما یرویه المرتضی و الشیعه [2]

اما در مورد ماجرای هجوم آوردن به خانه فاطمه سلام الله علیها پیش تر سخن گفته شد و آنچه برای من روشن است صحیح بودن روایات سید مرتضی و شیعیان است.
چگونه است که در قرآن دستور می دهد:
یا ایها الذین آمنو لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتی تستا نسوا و تسلموا علی اهلها [3]

ای کسانی که ایمان آورده اید داخل خانه کسی غیر از خودتان نشوید تا این که بر اهلش سلام دهید.
و همچنین:
یا ایها الذین آمنو لاتدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم [4]

ای کسانی که ایمان دارید داخل خانه پیامبر نشوید مگر اینکه به شما اذن داده شود.
مگر خانه زهرا - طبق روایات خود اهل سنت مصداق اتم آیه 36 سوره نور نیست؟ در مورد این آیه روایتی از اهل سنت بخوانید:
فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدوّ و الاصال. عن انس بن مالک و بریده قال: قرا رسول الله هذه الایه «فی بیوت اذن الله...» فقام الیه رجل فقال: ای بیوت هذه یا رسول الله؟
قال: بیوت الانبیاء فقام الیه ابوبکر
فقال: یا رسول الله هذا البیت منها؟
و اشار الی بیت علی و فاطمه قال نعم من افضلها
[5]

پیامبر این آیه را قرائت کردند مردی ایستاد و گفت: ای رسول خدا کدام خانه ها منظور است!
حضرت فرمودند: خانه انبیاء ابوبکر ایستاد و گفت: ای رسول خدا این خانه هم در زمره آنهاست؟ و اشاره به خانه علی و فاطمه کرد حضرت فرمودند: بله از بهترین آنهاست.
پس چگونه است که به بهترین خانه عالم چنین جسارت می شود؟ و شاید در اواخر حیات ابابکر همین احادیث به یادش آمد که چنین آرزو کرد:
قال ابوبکر (فی مرضه الذی قبض فیه):
و ددت انی لم اکشف بیت فاطمه
[6]

آرزو داشتم که خانه فاطمه را نمی گشودم.
و با این آرزو به گناه خود اعتراف کرد ولی باز هم تصمیم به توبه نگرفت!
[1] تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 126 - السقیفه جوهری، ص 72
[2] شرح نهج البلاغه - ابن ابی الحدید، ج 17، ص 168
[3] سوره توبه، آیه 27
[4] سوره احزاب، آیه 53
[5] الدر المنثور، ج 6 ص 203 روح المعانی، ح 18، ص 174
[6] تاریخ طبری، ج 3، ص 430 لسقیفه و الخلافه عبدالفتاح عبد المقصود، ط قاهره، ص 140

«در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها را آتش زدند!»
اما باور نکنید که فقط به تهدید اکتفا کردند. باور نکنید که به حمله ور شدن اکتفا کردند... آتش آوردند ... آری آتش آوردند و خانه را آتش زدند ... خانه ای که زهرا و بچه هایش در آن بودند...
فروی ان العباس رضی الله عنه صار الی امیرالمؤمنین و قد قبض رسول الله
فقال: امدد یدک ابایعک ... فاقام امیرالمؤمنین و من معه من شیعته فی منزله بما عهد الیه رسول الله فرجهوا الی منزله، فهجموا علیه و احرقوا بابه و استخرجوه منه کرها
[1]

روایت شده است که عباس در زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فوت شده بودند به سوی امیرالمؤمنین رفت و گفت دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم!
امیرالمؤمنین ایستاد و به همراه شیعیانش به منزلش رفت به خاطر عهدی که رسول خدا با او کرده بود ... بر او هجوم آوردند. در خانه اش را آتش زدند و او را به زور از خانه خارج کردند!
دستور این جنایت را عمر صادر کرده بود:
ان عمر ضرب بطن فاطمه ... و کان یصیح: احرقوا دارها بمن فیها و ما کان فی الدار غیر علی و فاطمه و الحسن و الحسین [2]

عمر بر شکم فاطمه ضربه زد ... و فریاد می زد: خانه را با تمام کسانی که در آن هستند آتش زنید!
در حالی که غیر علی و فاطمه و حسن و حسین کسی در خانه نبود.
و در بعضی روایات اهل سنت به جزئیات ماجرا پرداخته شده است که می گوید عمر با فتیله آتش بر در خانه حضرت زهرا حاضر شد و نشان می دهد عمر با نقشه قبلی و به قصد آتش زدن خانه آمده بود و ببینید که دلیلش برای چنین جنایتی چقدر موجه است!
ان ابابکر ارسل الی علی علیه السلام یرید البیعه قلم یبایع. فجاء عمر و معه فتیله، فتلقته فاطمه علی الباب فقالت فاطمه سلام الله علیها یا ابن الخطاب اتراک محرقاً علی بابی؟ قال نعم و ذلک اقوی فیما جاء ابوک [3]

ابوبکر برای بیعت به سراغ علی علیه السلام فرستاد ولی علی بیعت نکرد. پس عمر به همراه پاره ای آتش آمد که فاطمه او را نزد در دید و به او گفت ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟ گفت: آری این بهترین کار برای تقویت دیدن پدرت است
و بخوانید جواب توجیه عمر را از زبان یکی از علمای بزگ اهل سنت:
نقیب ابوجعفر در رد سخنان جوینی می گوید اگر بگویید ورود به خانه فاطمه و هتک حرمت آن فقط به جهت نظام اسلامی و ... بود، در جوابتان می گویند این سخن درباره عایشه نیز صادق است ... چون اگر شکستن حرمت و ورود به خانه فاطمه به سبب کاری که اتفاق نیفتاد، جایز باشد، پس شکستن حرمت عایشه نیز به جهت کاری که روی داد و محقق شد به طریق اولی جایز است! پس چگونه است که هتک عایشه از گناهان کبیره گشته، فاعل آن مخلد در آتش و تبری از عامل آن از مؤکدترین پایه های ایمان شمرده می شود اما گشودن خانه فاطمه و وارد شدن به منزل او و جمع هیزم بر در خانه و تهدید فاطمه به آتش زدن آن از مؤکدترین پایه های ایمان می گردد؟! [4]
[1] اثبات الوصیه مسعودی شافعیف ص 142
[2] الملل و النحل، شهرستانی، ط دارالمعرفه بیروت، 1402 ق، ج 1، ص 57
[3] انساب الاشراف بلاذری، دارالمعارف مصر، ج 1، ص 586
[4] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص 16-17

«جسارت به حضرت فاطمه سلام الله علیها و ضربه زدن به ایشان»
ای کاش فقط تهدید می کردند، ای کاش فقط آتش می زدند، ای کاش بیش از این جسارت نمی کردند ولی ...
قال النظام: ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت الجنین من بطنها [1]

عمر ضربه ای به شکم فاطمه زد که جنین از شکمش افتاد و سقط شد.
چه باید گفت؟ چه می توان گفت؟ تعابیری دیگر نیز در کتب اهل سنت موجود است:
ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن [2]

به راستی عمر لگدی بر سینه فاطمه زد که محسن سقط شد.
و این جنایت فقط از عمر صادر نشد که دیگران نیز به دنبال او جرأت جسارت یافتند:
و اغسن سقط و فی معارف القتیبی: ان محسنا فسد من زخم القنفذ العدوی [3]

محسن سقط شد و در معارف قتیبی آمده است که محسن به خاطر زخمی که قنفذ وارد کرد از بین رفت.
و مکر فاطمه دختر پیامبر نبود و مکر فاتطمه ام ابیها نبود و مکر فاطمه 18 سال بیشتر داشت؟!
[1] المیزان الاعتدال، ج 1، ص 139
[2] المعارف، ابومحمد عبدالل قتیبه الدینوری، 276 ق

«محسن به دنیا نیامده به قتل رسید»
در فصل گذشته به ضربه هایی که بر فاطمه وارد شد اشاره کردیم و در تمام آن به قتل محسن نیز اشاره شده است، ثبت این واقعه هولناک و این قتل ناجوانمردانه لکه ننگی همیشگی است که بر دامن تاریخ بشر باقی ماند.
روایات گذشته همه به ضربه هایی که بر پیکر زهرای اطهر سلام الله علیها وارد شد و موجب قتل محسن گردید اشاره کرده اند ولی در مقاتل ابن عطیه که از علمای بزرگ اهل تسنن است تعبیری دارد که قلب هر مرد و زن پاک نیت و پاک سرشت را جریحه دار می نماید:
عصر عمر فاطمه خلف الباب حتی اسقطت جنینها [1]

عمر فاطمه را در پشت در آن قدر فشار داد تا جنینش سقط شد.
و چه خوب گفته است ابوجعفر النقیب سنی که: چون پیامبر خون «هبار بن امود» را مباح کرد به سبب این که او زینب را ترساند و بچه اش سقط شد، پس اگر او زنده بود خون قاتل محسن را هم مباح می کرد. [2]
[1] الامامه و الخلافه مقاتل ابن عطیه، ص 160
[2] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14، ص 193

«آیا حضرت زهرا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، یا بر اثر جنایتی که بر ایشان روا شد شهید شدند؟»
روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در کتاب های اهل سنت آمده است که در آن به «مقتوله بودن» حضرت زهرا سلام الله علیها تصریح شده است و چون در این روایت به همه ظلم هایی که در حق حضرت زهرا سلام الله علیها روا شد اشاره کرده اند آن را به صورت کامل برای شما می آوریم:
عن ابن عباس، قال: ان رسول الله صلی الله علیه و آله کان جالسا ذات یوم، اذ اقبل الحسن فلما رآه بکی ... ثم اقبلت فاطمه علیها السلام فلما رآها بکی ثم قال: الی الی با بنیه فاطمه فاجلسها بین یدیه فقال: و اما ابنتی فاطمه فانها سیده نساء العالمین من الاولین و الآخرین و انی لما رایتها ذکرت ما یصنع بما بعدی کانی بها و قد دخل الدل بیتها و انتهکت حرمتها و غصب حقها و منعت ارثها و کسر جنبها و اسقطت جنینها و هی تنادی یا محمداه! فلا تجاب و تستغیث فلا تغاث ... فتکون اول من یلحقنی من اهل بیتی فتقدم علی محزونه مکروبه مغمومه مغصوبه مقتوله، یقول رسول الله صلی الله علیه و آله عند ذلک: اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذلل من اذلها و خلد فی نارک من ضرب جنبها حتی القت ولدها فتقول الملائکه عند ذلک آمین [1]

ترجمه:
ابن عباس می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روزی نشسته بودند که حسن علیه السلام وارد شد هنگامی که پیامبر او را دید گریست ... سپس فاطمه سلام الله علیها وارد شد پیامبر با دیدن او نیز گریست آنگاه فرمود: دخترم فاطمه نزد من آی، نزد من آی، او را نزد خود نشاند سپس فرمود: دخترم فاطمه سرور زنان جهان هستی است، از آغاز تا فرجام چون او را می بینم به خاطر می آورم آن چه را که پس از من بر او روا می دارند. گویا او را می بینم که ذلت و خواری به خانه اش راه یافته، حرمتش شکسته شده، حقش غصب شده، از ارثش منع شده، پهلویش شکسته، جنین او سقط می گردد و او ندا می دهد: وا محمدا! اما جوابی نمی شنوند، دادرسی می طلبد، کسی به فریادش نمی رسد.... از اهل بیتم او نخستین کسی است که به من می پیوندد، نزد من می آید در حالی که محزون، ناراحت، غم دیده و حقش غصب شده و شهید (کشته شده) است.
در آن هنگام رسول خدا فرمودند: خدایا! هر که را به او ظلم کرده لعنت کن و هر که حق او را غصب کرده عذاب کن، هر که به او اهانت کرده خوار ساز و آنکه به پهلویش چنان زده که فزندش افکنده شود در آتش جاودان کن، ملائکه هم می گویند: آمین.
همچنین در بعضی روایات اهل سنت به علت مرگ حضرت زهرا سلام الله علیها تصریح شده است:
و لما جائت فاطمه خلف الباب لترد عمر و اصحابه، عصر عمر فاطمه خلف الباب حتی اسقطت جنینها و نیت مسمار الباب فی صدرها و سقطت مریضه حتی مائت. [2]

چون فاطمه پشت در آمد تا عمر و یارانش را بازگرداند، عمر فاطمه را از پشت در چنان فشرد که جنینش را سقط کرد و میخ در چنان به سینه اش فرو رفت که به بستر بیماری افتاد تا از دنیا رفت.
[1] فرائد السمطین، ج 2، ص 36-34
[2] الامامه و الخلافه، مقاتل ابن عطیه، ص 160-161

«گناهی که بخشوده نشد»
ان الذین یؤذون الله و رسول لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعد لهم عذابا مهینا (احزاب / 57)
در روایات متعددی آمده است که در این ماجرا حضرت زهرا سلام الله علیها بر ظالمین حق خود، غضب کردند:
روی احمد بن حنبل
ان فاطمه بنت رسول الله سالت ابابکر رضی الله عنه بعد وفاه رسول الله ان یقسم لها میراثها مما ترک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مما افاء الله علیه فقال ابوبکر رضی الله عنه ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لا نورث ما ترکنا صدقه فعضیت فاطمه سلام الله علیها فهجرت ابابکر فلم نزل مهاجرته حتی توقیت
[1]

فاطمه دختر پیامبر از ابابکر خواست که ارتش را که خداوند به پیامبر داده بود در اختیار او قرار دهد ولی ابوبکر گفت که پیامبر گفته ما را ارثی نیست و آنچه از ما می ماند صدقه است و جزء بیت المال! لذا فاطمه غضب کرد و ابابکر را ترک گفت و این تا زمان وفات فاطمه ادامه داشت.
و در روایات دیگری از اهل سنت، تصریح و تشدید این غضب آمده که بسیار خواندنی است:
فقال عمر لابی بکر رضی الله عنها:
انطلق بنا الی فاطمه فانها قد اغضبناها فانطلقا جمیعاً، فاستاذنا علی فاطمه فلم تأذن لهما فاتیا علیا فکلماه، فادخلها علیها، فلما قعدا عندها، حولت وجهها الی الحائط فسلما علیها فلم ترد علیهما السلام فتکلم ابوبکر فقال: یا حبیبه رسول الله اغضبناک فی میراثک منه و فی زوجتک؟
فقالت: ارایتکما ان حدثتکما حدیثا عن رسول الله تعرفانه و تفعلان به؟
قالا: نعم!
فقالت: نشدتکما الله الم تسمعها رسول الله یقول: رضا فاطمه من رضای و سخط فاطمه من سخطی فمن احب فاطمه ابنتی فقد احبنی و من ارضی فاطمه ارضانی و من اسخط فاطمه فقد اسخطنی؟
قالا: نعم!
سمعنا من رسول الله قالت: فانی اشهد الله و ملائکته! انکما استخطتمانی و ما ارضیتمانی و لنن لقیت النبی لاشکونکما الیه
[2]

عمر به ابابکر گفت: با ما پیش فاطمه بیا که ما او را غضبناک کردیم.
هر دو با هم رفتند و از فاطمه اجازه ورود خواستند.
فاطمه اجازه به این دو نداد پس به سوی علی رفتند و با علی صحبت کردند.
سپس بر فاطمه وارد شدند چون نزد فاطمه نشستند فاطم رویش را برگرداند و به دیوار رو کرد.
سلام کردند فاطمه جواب سلام نداد.
ابوبکر لب به سخن گشود: ای حبیبه رسول خدا! آیا ما تو را غضبناک کردیم به خاطر میراثت و به خاطر شوهرت...؟
فاطمه گفت: اگر حدیثی برایتان از رسول خدا بگویم آن را می شناسید و به آن عمل می کنید؟
گفتند: آری!
فاطمه گفت: شما را به خدا قسم می دهم آیا از رسول خدا نشنیده اید که فرمود:
رضای فاطمه، رضای من است و ناخشنودی فاطمه، ناخشنودی من، کسی که محب او باشد محب من است و سکی که او را راضی کند مرا راضی کرده و کسی که موجبات نارضایتی فاطمه را فراهم کند مرا ناراضی کرده است؟
گفتند: آری از پیامبر این حدیث را شنیده ایم.
فاطمه گفت: خدا و ملائکه خدا را شاهد می گیرم که شما مرا ناراضی کردید و راضیم نکردید و اگر پیامبر را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را به او خواهم کرد.
حال باید دانست کسانی که مورد غضب حضرت زهرا واقع می شوند چه عواقبی در انتظار آنهاست؟
اولاً غضب حضرت زهرا سلام الله علیها، غضب رسول خدا را به دنبال دارد.
در صحیح بخاری که از کتب مهم و مورد اعتماد اهل سنت است آمده است:
قال رسول الله: فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی [3]

و ثانیاً غضب حضرت زهرا سلام الله علیها موجباب غضب خداوند را فراهم می کند: در منابع زیادی از اهل سنت وارد شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
ان الله تبارک و تعالی یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها. [4]

خدا به غضب فاطمه غضب می کند و به رضایت او راضی می شود.
پس مسلم است که ظالمین حضرت زهرا سلام الله علیها مورد غضب حضرت زهرا و به تبع مورد غضب رسول خدا و مورد غضب خود خداوند هستند.
و ثالثاً در صحیح بخاری جلد 5 و صحیح مسلم جلد 4 آمده است:
فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله

فاطمه پاره تن من است هر کس او را ذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است.
پس چون اینان باعث اذیت خدا و رسول خدا شده اند طبق آیه 57 سوره احزاب (که در ابتدای فصل آورده شد) مورد لعن خدا واقع می شوند و عذاب خوار کننده ای برایشان مهیا گشته است.
آیه چنین می گوید:
ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخره و اعد فهم عذابا مهینا

به راستی کسانی که خدا و رسول او را اذیت می کنند خداوند ایشان را در دنیا و آخرت لعنت می کند و برایشان عذابی خفت آور مهیا کرده است.
غضب حضرت زهرا چنان که در روایات همین فصل تصریح شده است تا پایان وفات ایشان ادامه داشت و به همین دلیل هم کسی از ظالمین در حق زهرا سلام الله علیها مجال شرکت در مراسم کفن و دفن و نماز ایشان را نیافت. و هنوز که هنور است قبر حضرت زهرا پس از قرن ها مجهول و ناشناخته است و این سئوال برای همیشه باقی می ماند:
قبر دختر عزیز پیامبر خانم کجاست؟ و چرا خلفای رسول خدا از مراسم تکفین و تدفین او و از قبر او بی اطلاع بودند؟
بنگرید:
فضغبت فاطمه علیها السلام فهجرت ابابکر رضی الله عنه فلم نزل مهاجرته حتی توفیت
[5]
فاطمه بر ابابکر غضب کرد و او را ترک گفت و این حالت ادامه داشت تا وفات کرد.
و ان علیا دفن فاطمه علیها السلام لیلاً ثم جعلت اسماء بنت عمیش لها نعشاً و غسلها علی و اسماء و بذلک اوصت و لم یعلم ابوبکر و عمر لموتها [6]

علی در شب فاطمه را دفن کرد و اسماء برای او تابوتی قرار داد ...
علی و اسماء او را غسل دادند و این وصیت خود فاطمه بود و ابوبکر و عمر از زمان فوت او باخبر نشدند.
و در آخر در هیچ روایتی از اهل سنت و شیعه نیامده است که ظالمین به حضرت فاطمه، توبه کرده باشند از خلیفه دوم که هیچ خبری در دست نیست که توبه کرده و یا پشیمان باشد. فقط از ابوبکر جمله ای رسیده است که گفته است: «دوست می داشتم خانه زهرا را نمی گوشدم» لیکن در این جمله نه اظهار پشیمانی است و نه اظهار توبه، تازه معلوم نیست که این آرزو برای چه هدفی بیان شده است و به علاوه، او برای بقیه جنایاتی که انجام شد اظهار تأسف نمی کند. نه برای شهادت حضرت زهرا، نه برای آتش زدن نه برای بی ادبی و جسارت به حضرتش، نه برای شهادت محسن نه برای غصب خلافت و نه برای غصب فدک، باری این گناه لکه ننگی ابدی و همیشگی در نامه عمل ظالمین شد ...

«و کلام آخر ...»
فاطمه کیست؟ و که می داند که فاطمه کیست؟
فاطمه دریای نبوت است
فاطمه امه الله است
فاطمه ام ابیهاست
فاطمه حجت خدا بر امامان است
فاطمه پاره تن پیامبر است
فاطمه روح پیامبر است
فاطمه شب قدر است و ناشناختنی
فاطمه نور خداست در عالم
فاطمه عین حُسن است بلکه اعظم از آن است
فاطمه سلام خداست
فاطمه محبوبه خداست
غضب فاطمه غضب خداست و رضای فاطمه رضای خدا
اذیت فاطمه، اذیت رسول خداست و موجب لعن خدا
و کسی که فاطمه را اندکی بشناسد می داند که:
جسارت نه ... سیلی نه ... آتش زدن خانه نه ... هیچ کدام اینها نه!
بلکه کوچکترین اظهار وجود و عرض اندام در مقابل فاطمه سلام الله علیها بزرگترین گناه است ...
گناهی نابخشودنی!
و حال که نمی توانیم این ماجرای تلخ را انکار کنیم. لااقل آرزو می کنیم،
آرزو می کنیم که امت های دیگر ندانند؛ ندانند امت پیامبر چه ظلمی به عزیزترین عزیزان پیامبرشان کردند.
و آرزو می کنیم خدا این لکه ننگ را پاک کند و لعن واقعی به دست حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء در عالم محقق شود و ایشان ریشه کفر، فسق و عصیان را از زمین بیرون کشیده و از بین ببرند تا انتقام زهرا مرضیه سلام الله علیها در عالم وجود گرفته شود.

[1] صحیح بخاری، جزء 5-6، باب 155، حدیث 707
[2] الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج 1، ص 13-14
[3] صحیح بخاری، ج 3، ص 1361
[4] بعضی از منابع روایت: ان الله یغضب لغضب فاطمه و برخی لرضاها
[5] جامع صحیح بخاری، ح 5، ص 82 مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 9
[6] انساب الاشراف بلاذری ج 1، ص 45، ذخائر العقبی محب الدین طبری شیخ الحرم المکی، ص 53
صفحه اصلی درباره ما |  ارتباط با ما |  اهداف

faraa.ir