فارسی العربی |  English  AALULBAYT
GLOBAL INFORMATION CENTER


زن، آن‌گونه كه بايد باشد (کمال زن با حفظ زن‌بودن )
کمال زن با حفظ زن‌بودن
خداوند در قرآن در مورد خانواده و تعريفِ صحيح آن و اين‌که جايگاه زن و مرد در خانواده جايگاه خاصي است، مي‌فرمايد: «وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمً» و آنچه را خداوند به‌سبب آن بعضى از شما را بر بعضى ديگر برترى داده آرزو مكنيد. براى مردان است آنچه كسب كرده‏اند، و براى زنان است آنچه كسب كرده‏اند، و از فضل خدا درخواست كنيد كه خدا به هر چيزى داناست.
مي‌فرمايد اي آدم‌ها، چه زن و چه مرد، هيچ‌کدام آرزوي چيزي را که خدا به ديگري داده نداشته باشيد، هرکدام از زن و مرد بهره‌اي از آنچه کسب کرده‌اند مي‌توانند ببرند، به جاي آن‌که امتيازهاي همديگر را بخواهيد، «وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ»؛ از فضل خدا چيزي را بخواهيد که شما را در بهره‌بردن در آن چه به شما داده است موفق گرداند. همين‌طور که مثلا به جنابعالي يک هوش بيشتري از بقيه داده، و به آن ديگري قدرت بدني بيشتر داده است، مي‌فرمايد آرزوي قدرت بدني او را نکن بلکه از خداوند بخواه که بتواني از هوش خود بهره‌برداري درستي بکني. مي‌فرمايد: «لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ»؛ هر مردي يک نصيبي و يک نتيجه‌اي دارد از آن چه که کسب مي‌کند «وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْن»؛ هر زني هم از آنچه که کسب کرده يک نصيبي دارد. مرد در مردبودنش اگر فعاليت کند در همان راستا نتايجي به‌دست مي‌آورد و از زندگي بهره‌اش هماني است که با مرد‌بودنش و بر اساس تلاش به‌دست مي‌آورد. زن هم در زن‌بودنش اگر تحرک و تلاش بکند در همان راستا از زن‌بودنش بهره‌ي لازم را مي‌برد. لذا مي‌فرمايد: «وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ آن چيزي را که خداوند به ديگري بخشيده براي خود آرزو نکنيد. خداوند کمالاتي به مرد داده است که مرد از طريق همين کمالات مي‌تواند از زندگي‌اش نتيجه بگيرد. يک کمالاتي را هم به زن داده است که او هم از همان طريق مي‌تواند کمالات مخصوص به خودش را به‌دست آورد. اگر مردان کمالاتي را آرزو کنند که زنان با زن بودنشان به‌دست مي‌آورند به مشکل مي‌افتند. اگر زنان هم کمالاتي را بخواهند که مردها با مردبودنشان مي‌توانند به‌دست آورند، به مشکل مي‌افتند، چون آنچه براي مردان کمال است معلوم نيست براي زنان کمال باشد. اگر کسي بتواند کمي در فضاي معنوي اين آيه زندگي کند، به راحتي مي‌فهمد خطر بعضي از شعارهايي که در مورد زنان مي‌دهند چه اندازه با ساختار روحي و جسمي زنان در تضاد است. آيه مي‌فرمايد هر کدام از زن و مرد سعي کنند خودشان باشند و در همان بستري که هستند حرکت به سوي کمال را شروع کنند. «وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ» به همين معني است، که اي زنها شما مرد بودن را نخواهيد و اي مردها شما زن بودن را نخواهيد. شما «وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ»؛ از خدا کمالات متناسب با خودتان را بخواهيد، ابتداي آيه فرمود: آرزو نکنيد آنچه را که خداوند به هر کدام از شما به عنوان زن و مرد داده، شما از خدا کمالات خودت را آرزو کن. ميل کامل شدن در بستري را که خداوند برايت قرار داده است داشته باش، ولي ميل مردشدن يا زن‌شدن را نداشته باش، به طوري که زن کمالاتي که مربوط به مردان است دنبال کند و برعکس. در آخر آيه علت اين که بايد اين نوع توفيق را از خدا بخواهد روشن مي‌کند و مي‌فرمايد: «إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا»؛ خداوند به هر چيزي دانا است، و لذا کمال هر چيزي را مي‌داند. او داناست به اين‌که زن اگر چه چيزي به‌دست بياورد براي او کمال است و احساس مي‌کند به مقصد رسيده است و چه چيزي را اگر به‌دست بياورد براي او کمال نيست و احساس مي‌کند به مقصد نرسيده است. پس کمال خود را از خدا بخواه، چون کمال هرکس در رسيدن به مقصدي است که خدا در جلوي پاي او قرار داده است. خداوند حقيقت هر فردي و اين‌که نياز و کمالش به چيست را مي‌شناسد، پس همان را از خدا بخواه.
نگاه قرآن را مقايسه کنيد با آن بينشي که در نهضت‌هاي به اصطلاح احقاق حقوق زنان مي‌خواهد به اسم تساوي زن و مرد عملاً زنان را با ارزش‌ها و اعمال مردان ارزيابي کند، در حالي که نه نيازهاي واقعي زنان را مي‌شناسند و نه نيازهاي واقعي مردان را. خداوند است که مي‌داند کمال واقعي زن و مرد کدام است و بر همان اساس بستر رسيدن به آن کمال را تعيين مي‌کند. آيا به قول غربي‌ها خِرد بشري براي به کمال‌رساندن بشر کافي است؟ و يا آن‌طور که ما معتقديم خرد بشري آن‌است که بفهمد دين خدا راه رسيدن به سعادت است و عقل و خرد بشر براي تدبّر در دين است. در سمينار زنان جهان در فرانسه دغدغه آن سمينار اين بوده که چرا مردها مي‌توانند چند زن بگيرند ولي زنان نمي‌توانند چندتا شوهر بکنند؟ ما فعلاً بحث در خوبي و بدي موضوع نداريم، بحث ما اين است که اگر زن بتواند چند شوهر بکند آيا آن وقت به کمال مربوطه‌اش دست مي‌يابد؟ آيا خداوند چون ابعاد روحي زن را مي شناخته و مي‌خواسته است که به کمال مربوطه‌اش دست يابد مي‌فرمايد چند شوهر نکند يا اين که خدا مي‌خواسته زن را محدود نمايد؟ اين اشكال علاوه بر موضوع گم‌شدن ارتباط نسل‌هاست که ديگر در چند شوهري زنان، هيچ‌کس نمي‌داند پدرش چه کسي است. دين با علم الهي به ابعاد کمالي زن، موضوع را بررسي مي‌کند، ولي نهضت زنان جهان با خرد و عقل بشري مرد و زن را بررسي مي‌کند، آن هم از ديد ميل‌هاي سطحي و احساسي.
مگر کار مردان درست است که هرطور و هرچند همسر که خواستند اختيار کنند، يا اسلام براي موضوع چند همسري شرايط خاص گذاشته است؟ به قول علامه طباطبايي«رحمةالله‌عليه» وقتي در جامعهْ زنانِ بسياري بي‌شوهر باشند در آن شرايط است که اسلام اجازه مي‌دهد مرد با آن زنان ازدواج کند تا علاوه بر سرپرستي آن‌ها، از خطر به فساد افتادن آن‌ها در جامعه جلوگيري نمايد. وقتي زنانِ بي‌شوهر در تحت سرپرستي مرد خاص قرار نگيرند خطر به انحراف کشيدن مردان زيادي نيز هست و لذا همان خانمي که مانع همسر دوم شوهرش مي‌شود زمينه‌ي آلوده‌کردن شوهر خود و شوهر بقيه زنان را از جهتي فراهم کرده است. آيا جواز ازدواج با بيش از يك همسر در شرايط خاص، به نفع مردهاست و يا به نفع زن‌ها؟ وقتي معلوم نباشد اين کودک فرزند کدام مرد است، علاوه بر عقده رواني که براي آن کودک پيش مي‌آيد، اين فرزند را چه کسي نگهداري ‌کند؟ بايد طلبکار کدام مرد ‌شد که خرج زندگي او را بدهد؟
نكات فوق از آن جهت مطرح شد تا معلوم شود گاهي خرد و عقل بشري بدون هدايت شريعت الهي چه راه‌هاي خطرناکي را مطرح مي‌کند، وگرنه بحث چند همسري بايد در جاي خود بحث شود. مگر دين اجازه مي‌دهد که همين طور هر کس خواست هر تعداد زن که بخواهد بگيرد. اين‌ها سوءاستفاده کردن از آيات الهي و احکام پروردگار است. رسول خدا مي‌فرمايند: «تزوّجوا و لا تطلّقوا فإنّ اللَّه لا يحبّ الذّوّاقين و لا الذّوّاقات». زن بگيريد و طلاق مدهيد زيرا خداوند مردانى را كه مكرر زن گيرند و زنانى را كه مكرر شوهر كنند دوست ندارد.
مردان و قوام خانواده
عمده‌ي بحث ما فعلاً دقت در آيه مورد بحث، يعني آيه 32 سوره نساء است که مي‌فرمايد: آرزوي آن چيزهايي را که به بعضي از شما داده تا هر کدام از جهاتي نسبت به همديگر برتري داشته باشيد، نکنيد. براي مردان با حفظ مردبودنِ خود نصيب و بهره‌اي است که در راستاي مردبودنشان به‌دست مي‌آورند، و براي زنان نيز نصيب و بهره‌اي است که در راستاي زن بودنشان به دست مي‌آورند، و از خدا بخواهيد که آن بهره را از شما دريغ ندارد. خداوند از اين طريق راه کمال هر کس را به او نشان مي‌دهد. ولي متأسفانه به جاي اين که روزنامه‌ها و اهل قلم زنان و مردان را متوجه چنين نکاتي بکنند که آيات الهي در اختيار ما گذارده‌اند، موضوعِ مخصوص‌كردن جايگاه زن و مرد را يک نوع محدوديت قلمداد مي‌کنند، و اصرار دارند زنان مي‌توانند مانند مردان همان تمنّاها و شخصيت را داشته باشند و اگر بگويي بعضي از کارها مردانه است، مي‌گويند شما مي‌خواهيد زنان را محدود کنيد، آيا کمالاتي که براي مردان کمال است عيناً همان‌ها براي زنان کمال است؟ و يا به تعبير قرآن «وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ اي زنان و مردان به دنبال آن کمالاتي نباشيد که خداوند به طور متقابل هرکدام را بر اساسِ آن بر ديگري برتري داده است. مشکل و معضل بعضي روزنامه‌هاي ما اين شده که چرا زن‌ها فوتبال نکنند. اين فرهنگ فرهنگي است که براي زنان، مردبودن را مي‌خواهد و مرد نبودن را براي زن محدوديت به حساب مي‌آورد. آيه فوق مي‌فرمايد: تو آن چيزي را که نردبان کمال خودت هست و خدا به تو داده، بشناس و بپذير و سپس از خدا کمال بيشتر را در همان راستا بخواه، با هوسِ خود تمناي مردبودن نکن. اين يکي از حيله‌هاي فرهنگ سرمايه‌داري بود که نهضت احياء حقوق زنان را در بستري انداخت که گرفتار چنين شعارهايي بشود، و به عنوان دفاع از حقوق زن، شعارها اين شد که زنان بايد مثل مردان فوتبال کنند و به راحتي مشروب بخورند و قمار کنند و سيگار بکشند و چند رفيق داشته باشند.
قرآن سپس به جايگاه زن و مرد در خانواده مي‌پردازد و مي‌فرمايد: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ»؛ مردان قوام زنانند به دليل آن‌كه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و نيز به دليل آن‌كه از اموالشان خرج مى‏كنند. يعني بر اساس آن که به هر کدام برتري‌هايي داديم، در همان راستا و به جهت آن‌که مردان مسئول امور اقتصادي خانه‌اند، مسئوليت خانه به عهده‌ي مردان است. همان‌طور كه زن‌ها را امتيازاتي دادند تا در اين مسئوليت کمک‌کار مردان باشند، و در همين راستا به مردان امتيازاتي داده‌اند که قوام زنان و خانواده باشند و در مسئوليت تربيتي زنان کمک‌کار آن‌ها باشند. مثل اين که بنده معلم هستم و آن آقا مکانيک است، او بايد ماشين سواري مرا تعمير کند و من هم فرزند او را درس بدهم، آن آقاي مکانيک مي‌شود قوام من در تعمير ماشين و من هم مي‌شوم قوام او در تعليم به فرزندش، آيه مي‌فرمايد: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء»؛ قوام زنان به مردان است در دو چيز؛ يکي «بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ به جهت توانايي‌هاي خاص که در مسئله خانواده به مرد داده‌اند و لذا مرد بايد مسئوليت خانواده را بپذيرد. مثل شجاعت که در اثر آن مرد بتواند جلوي دشمن بايستد و مانع تجاوز به زنِ خانه شود و حتي خود را به کشتن دهد ولي اجازه ندهد به حريم خانواده تجاوز کنند.
در قبال ظرائفي که براي تربيت فرزند به زن دادند، توانايي‌هايي هم براي مديريت خانواده به مرد دادند. حالا چرا مرد بايد مدير خانواده باشد؟ يکي به دليل خصوصياتي که عرض شد و ديگر «وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ»؛ به جهت آن‌که خرج خانه به عهده‌ي ‌اوست. و لذا براي انجام مسئوليتي که به عهده دارد بايد اختياراتي نيز داشته باشد.
مي‌فرمايد: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ همه بحث در اينجاست، مي‌فرمايد: مي‌داني چرا مرد بايد مسئوليت خانه را به عهده داشته باشد؟ به جهت اين که توانايي‌هايي به مرد داده که به زن نداده است و يک استعدادهايي به زن داده که به مرد نداده است. حالا به جهت اين که در اداره خانه توانايي‌هاي خاص به مردها داده‌ايم، آن‌ها عامل قوام زنان خواهند بود. جمله‌ي «بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ به اين معني است که امتيازات متقابل است. مثل مکانيک بودن آن آقا و معلم بودن بنده. يک توانايي به اين آقاي مکانيک دادند که واقعا من ندارم، يک توانايي‌هايي هم من دارم و استعداد آن در من هست که او ندارد. اگر به بعضي استاد کارها بگويند يک ساعت در اين اتاق بنشين و اين کتاب را بخوان، حاضر است بيست ساعت کار کند ولي يک ساعت مطالعه نکند. خوب توانايي‌هاي بشر فرق مي‌کند. مطالعه و تمرکز روي مطالب که براي بعضي مطلوب است، براي بعضي بسيار سخت است. و برعکس؛ مي‌فرمايد: «بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ خداوند به هر کدام از آن‌ها امتيازي داده تا در خدمت ديگري باشد. به عبارت ديگر اين عبارت مي‌رساند که زن و مرد نقص‌هاي هم‌ديگر را رفع مي‌کنند. حال طبق اين قاعده، مردها بايد مدير خانه باشند و از اين طريق خدمت خود را به خانواده انجام دهند. عنايت داريد که مدير غير از حاکم است به همين جهت در آخر آيه فرمود: «إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا»؛ خداوند است که برتر است و نه مردان. آري امتياز يک طرفه نيست. بلكه امتيازهاي متفاوت در ميان است و مسئوليت‌هايي که مناسب آن امتيازات مي‌باشد. «وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ»؛ هم‌چنين چون مردها بايد خرج خانواده را بدهند برنامه‌ريزي به عهده آنان است، تا زنان به عنوان عناصر اصلي تربيت خانواده بدون هيچ دغدغه اقتصادي مشغول وظيفه اصلي خود باشند، به همين جهت در ادامه آيه مي‌فرمايند: «فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ»؛ يعني بعد از اين‌كه فرمود مردان قوام زنان هستند، زنان مؤمنه را مطرح فرمود تا ارزش آن‌ها را در حقيقتِ بندگي نشان دهد. مي‌فرمايد مردان قوام زنان هستند، آن زناني که صالح و قانت و در غيبت شوهر حافظ حقوق او و خانواده باشند، به خاطر آن‌که خداوند حقوق زنان را حفظ کرده است. براي مردان فرمود: «بِمَا فَضَّلَ اللّهُ»؛ و براي زنان در آخر آيه اخير فرمود:‌«بِمَا حَفِظَ اللّهُ»؛ به خاطر آن که خداوند با مسئوليتي که بر عهده مردان گذارده حقوق زنان را حفظ کرده است.
آيه فوق مي‌فرمايد: مردان قوام زناني هستند که چنين خصوصياتي را دارند و کمالات خود را در اِزاي زن بودن پذيرفته‌اند و تمناي ارزشهاي مرد بودن نکرده‌اند. و چون خداوند حقوق زنان را حفظ کرده آن‌ها هم بايد قانت و حافظات للغيب باشند.
صفحه اصلی درباره ما |  ارتباط با ما |  اهداف

faraa.ir